سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
48
طب در دوره صفويه ( فارسى )
جنتمكانى استادى و من إله فى العلوم الشرعيه استنادى المجتهد فى زمانه الشريف شيخ بهاء الدين محمد طبيب الله مرقده كه استاد فقير بود در علم فقه و تفسير و حديث در اصفهان تشريف داشتند نخواستم كه بىمشورت ايشان فتواى خوردن شراب به مولاناى مشار اليه دهم و مولاناى مذكور هم به هيچ نحو قبول خوردن آن نمىكرد و فقير به منزل حضرت استادىام رفته حقيقت را بيان كردم و حضرت استادى فرمودند كه به اعتقاد من اگر حكيم حاذق را گمان باشد كه خوردن شراب دفع مرض مىكند و به غير از آن دوائى نيست جايز است خوردن آن « 11 » بيمار با اين روش موافقت كرد ، و پس از آن كه طى ده روز مقدارى شراب نوشيد بيمارىاش بر طرف شد و طى سه ماه بهبودى كامل يافت . نويسنده با اتخاذ به اين فتوا از آن پس هرگاه لازم تشخيص مىداد براى درمان بيماران خويش شراب تجويز مىنمود ، و حتى آنچنان استفادهء وسيعى از اين اجازه به عمل مىآورد كه بنا به مطالب مندرج در باب پنجم كتاب خود حتى براى درمان سردرد هم شراب تجويز نموده است ، اما جالب است وقتى مىبينيم كه در همين فصل به بهاء الدوله خرده گرفته است كه چرا براى درمان آتشك شراب تجويز نموده است ! باب نهم كتاب بسيار جالب است زيرا مربوط به « آداب شرابخوارى » است . قاضى كاشف الدين در اين باب مىگويد براى شركت در مجالس شرابخوارى ميهمانان بايد اول به حمام بروند ، سپس ناخنهاى خود را بگيرند و بهترين البسه خود را بپوشند . در منزل ميزبان نيز بايد زيباترين اتاقها براى اين منظور در نظر گرفته شود و گل و گلاب در هر گوشهاى از آن به كار برده شود و رنگ قالى بايد هم رنگ شرابى باشد كه به ميهمانان داده مىشود . در باب هفدهم اخطار شده است كه مرد پس از شرابخوارى بايد از همآغوشى با زنان اجتناب ورزد زيرا اين كار ممكن است موجب ابتلاء به صرع ، سكته ناقص و يا غش گردد . بههرحال اگر در حين مستى همآغوشى صورت بگيرد و كودك ذكورى به وجود بيايد ، احتمال فراوان هست كه زشت ، ناقص الخلقه ، كندذهن و حتى ديوانه باشد و اضافه شده است كه برخى از امراض در اثر شرابخوارى شدت پيدا مىكنند و برخى بهبودى حاصل مىنمايند و برخى نيز اصلا در اثر شرابخوارى به وجود مىآيند . نويسنده براى درمان سردردهائى كه صبحگاهان حادث مىگردد نوشيدن يك جام شراب را توصيه مىكند . باب بيست و نهم از نظر تاريخ بيهوشى واجد اهميت است اسم اين باب چنين است : « چگونه مىتوان انسانى را چنان بيهوش ساخت كه اگر قسمتى از بدن او بريده و يا قطع گردد دردى احساس نكند » . پاياننامه كتاب بسيار مختصر بوده و در آن قيد شده است كه كار تاليف در سال 1028 پايان يافته است .
--> ( 11 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى عينا از روى نسخه خطى جام جهاننماى عباسى ، كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران استنساخ گرديده است ( مترجم )